نسیم خنک صبح نوید اومدن پاییزو میده فصل محبوب من فقط عشق فصل رهایی از گرما!

بلاخره مامان و بابا بعد چند ماه اومدن پیش ما چند روزی خونه خواهرم بودند و از 5 شنبه اومدن خونه من.

جمعه دخترخاله و پسرخاله مامانم رو دعوت کردم شام دور هم باشیم خیلی خسته شدم با آشپزی و کار اما خوب شد که تموم شد خیالم از بابتش راحت شد.

باشگاهم رو فعلا ثبت نام نکردم تا مامانم اینا برن بعد برم.

یه کم برنامه خواب و استراحتم به هم ریخته که دیگه تحمل میکنم

دلم سفر میخواد ایشالا دیگه فرصتش فراهم بشه بتونم شروع کنم سفر برم

چند تا تور تهرانگردی و برنامه خودم داشتم سینما رفتم فیلم ناتوردشت رو دیدم.یه تئاتر رفتم و کلاس نقاشیمو پیش بردم

یه کم خوابم کم و استرسم زیاد شده که با روانشناسم حرف زدم اونم گفت بهتره پیش روان پزشک برم که رفتم و 3 تا قرص بهم داد که دارم میخورم و نسبتا موثر بوده امیدوارم خوب پیش بره...